سفرنامه سمرقند و بخارا منتشر شد

کتاب سفرنامه سمرقند و بخارا به قلم سید احمد سیدمرادی توسط انتشارات فرهنگ سبز منتشر شد.

این کتاب خاطرات سفر مولف در پی دو سفر تبلیغی به ازبکستان در سال 1376 می باشد و متناسب با تغییرات رخ داده، در سال 1388 تدوین و تنظیم گردیده است. همچنین در کنار تحقیقات میدانی در طول سفر، از دیگر منابع غفلت نشده و از نوشته های دیگر اساتید و صاحب نظران استفاده شده است.




این کتاب پنج فصل دارد و موضوعات: سفرنامه سمرقند و بخارا (منضم به بیست و نه تصویر)، شخصیت های تاریخی ماوراء النهر، ادبیات و فرهنگ ایرانی در ماوراء النهر، ادیان و مذاهب در ازبکستان و تصوف در آسیای میانه را پوشش می دهد.

 

پایگاه اطلاع رسانی شیعیان آفریقا

کتاب شیعیان تانزانیا منتشر شد

 کتاب شیعیان تانزانیا (وضعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی) بقلم سید احمد سیدمرادی توسط انتشارات فرهنگ سبز منتشر شد. این کتاب به گونه ای علمی و بر پایه مشاهدات عینی و تحقیقات میدانی، کشور تانزانیا و شیعیان آن کشور را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می دهد.

این کتاب 9 فصل دارد و موضوعات: جغرافیا، سیاست و فرهنگ در تانزانیا، روابط ایران و تانزانیا، ادیان و مذاهب، شیعیان خوجه اثنی عشری،شیعیان بومی، شیعیان اسماعیلیه، شیعیان بهره داوودی در تانزانیا و همچنین فرصت ها و تهدیدهای پیش روی شیعیان را مورد بررسی قرار می دهد. مجموعه ای از تصاویر نیز در بخش پایانی کتاب گنجانده شده است.

پایگاه اطلاع رسانی شیعیان آفریقا

کتاب شیعیان کنیا منتشر شد

📘📘کتاب شیعیان کنیا (وضعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی) بقلم سید احمد سیدمرادی توسط انتشارات سیمرغ خراسان منتشر شد.
—------------------------------------—



📚این کتاب بهترین اثر در باره کنیا و شیعیان آن کشور است که بر پایه پژوهش های علمی، تحقیقات میدانی و مشاهدات عینی نویسنده استوار می باشد. 
کتاب شیعیان کنیا ده فصل دارد و موضوعات: جغرافیا، تاریخ، سیاست و فرهنگ در کنیا، روابط ایران و کنیا، ادیان و مذاهب و فرق، شیعیان خوجه اثنی عشری، شیعیان بومی آفریقایی تبار، جریان شیرازی ها، شیعیان اسماعیلیه آقاخانیه و بهره های داوودی و همچنین فرصت ها و تهدیدهای پیش روی شیعیان را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داده است. علاوه بر این که مجموعه ای از تصاویر دیدنی در بخش پایانی کتاب گنجانده شده است

وضع اجتماعی مردم و بازار سنتی سمرقند

پانزدهم تیر ماه، روز یکشنبه و تعطیل رسمی بود. شیخ و نوه­هایش همچون سایر سمرقندی­ها آماده می­شدند تا برای خرید مایحتاج خود به بازار بروند. من هم که دوست داشتم بازار سمرقند را از نزدیک ببینم، شال و کلاه کردم و با اتوبوس به سمت بازار حرکت کردیم. بازار سنتی در مجاورت مسجد بی­بی خانم و خیابان تاشکند قرار داشت. در شمال شرقي بازار‌، آثار باستانی(ماراكاند) يا افراسياب واقع بود که ویرانه­ای بیش نبود و فقط تعدادي فرسكوهاي سده هفتم سغدي در موزه افراسياب به چشم می­خورد. بازار سمرقند، چند بازارچه جدا از هم داشت که راهروهایی آنها را به هم وصل می­کرد. اجناس گوناگون به نمایش گذاشته شده بود و مردم در حال معامله و جنگ زرگری بودند. چیزی مشابه یکشنبه یا چهارشنبه بازارهای ما بود و تردد مردم بر اثر کثرت جمعیت، با مشکل مواجه می­شد. بیشترین کالا را پارچه­های هندی، ازبکی و دیگر لباس­های محلی تشکیل می­داد. مغازه­هایی هم انواع کفش و لوازم آرایش زنانه را در معرض فروش گذاشته­بودند. صدای موسیقی تاجیکی، غربی و ازبکی در انواع تک نوازی و همنوازی از اطراف به گوش می­رسید.

سفرنامه ازبکستان

ادامه نوشته

آرامگاه مخدوم اعظم

 هنوز چند کیلومتری از آرامگاه امام بخاری، دور نشده بودیم که شیخ توجه ما را به مجموعه­ای دیگر از آثار باستانی سمرقند، .در سمت چپ جاده جلب کرد. آنجا نیز همچون بسیاری از مکان­های دیدنی ازبکستان، یک مسجد قدیمی بود که درختان سر سبز و کهنسال در اطرافش بر زمین سایه افکنده بود. مسجد دو قسمت داشت: بخش درونی با سقف گنبدی و گچکاری شده که بر اطراف آن اسامی خلفاء راشدین نوشته شده بود و بخش بیرونی و نمای مسجد که مرتفع بود و سقف و ستون­های چوبی داشت. مسجد بس کهن و در حال ویرانی بود که پس از استقلال ازبکستان، کمی آن را ترمیم نموده بودند. می­گویند این مسجد از مجموع بیست و یک مسجدی است که بهادرخان حاکم سمرقند به توصیه مخدوم اعظم در سده دهم ساخته است و مدرسه­های شیردار و طلاکاری سمرقند نیز از این مجموعه به شمار می­آیند. اما وقتی که به تاریخ می نگریم، در می­یابیم که ابوسعید بهادرخان متولد سال 704 ق. و مخدوم اعظم متوفی 949 هستند؛ اما مسجد طلاکاری پس از سال 1056 ق. ساخته شده­است. بنا بر این، تطبیق این گفته با تاریخ غیر ممکن به نظر می­رسد. در جلو و شمال مسجد یک ماذنه آجری قدیمی به چشم می­خورد و ظاهرا ساخت ماذنه به صورت جداگانه در کنار مسجد رایج بوده­است، زیرا در بسیاری از مساجد قدیمی ازبکستان از جمله مسجد کلان بخارا نیز دیده می­شود.

ادامه نوشته

آرامگاه خواجه اسماعیل (امام بخاری) در سمرقند

 چهاردهم تیرماه بود و قصد داشتیم به یکی دیگر از آثار تاریخی مهم سمرقند سری بزنیم و اندکی بیشتر از گذشته آنجا را استدراک کنیم. بنا بر­این شال و کلاه کردیم و آماده شدیم تا از آرامگاه امام بخاری، محدث مشهور اهل سنت و صاحب صحیح البخاری بازدید کنیم. حدود ساعت دوازده بود که با شیخ و ماشین یکی از نوه­هایش به راه افتادیم. پس از عبور از خیابان­های شهر، در مسیر جاده بخارا قرار گرفتیم و مسافتی حدود 25 کیلومتر را پیمودیم. از رودخانه زرافشان و آق دریا گذشتیم و دقیقا پس از رودخانه آق دریا، در سمت راست وارد یک خیابان فرعی شدیم. در حاشیه جاده رستورانی مشاهده شد و کنار آن دروازه­ای قرار داشت که رسیدن به مقصد را به ما بشارت می­داد.  پس از چند دقیقه در سمت چپ، سردر مجموعه آرامگاه امام بخاری از لابه­لای درختان دیده شد. از ماشین پیاده شدیم و قدم زنان حرکت کردیم.

آرامگاه امام بخاری در حومه سمرقند

ادامه نوشته

نماز جمعه اهل سنت در سمرقند

 سیزدهم تیر ماه روز جمعه بود؛ هنگام ظهر تصمیم گرفتم در نماز جمعه اهل تسنن شرکت کنم؛ وضو گرفتم و با یک راهنما به سمت مسجد خواجه زودمراد راه افتادیم. سیل جمعیت از جمله زنان با پوشش کاملا اسلامی در حال ورود به مسجد بودند و البته کمی جای تعجب داشت، زیرا شاید بدانید که معمولا زنان در سایر کشورهای اسلامی در نماز جمعه و جماعت شرکت نمی­کنند. داخل صحن مسجد نیز انبوه جمعیت، کلاه ازبکی بر سر گذاشته، گالش به پا کرده، در صفوف منظم نشسته بودند و من چون می­خواستم پیامی را به ملامصطفی غل برسانم، سعی می­کردم داخل مسجد شوم، اما جایی برای نشستن نبود. ناگزیر در جایی که می­شد داخل مسجد را دید نشستم. ملامصطفی غل میکرفون را تنظیم کرد و مشغول سخنرانی شد. چون آن روز مهمانی عالیرتبه از اداره امور دینی ازبکستان در نماز جمعه شرکت کرده بود،  ملامصطفی به رسم احترام، خطبه­ها و اقامه نماز را به او واگذار کرد و خود به عنوان سخنران قبل از خطبه­ ها به ایراد سخن پرداخت.

ادامه نوشته

بازدید از مسجد اهل البیت سمرقند

 دوازدهم تیر ماه ساعت ده صبح بود که به مسجد پنجاب رفتم. خبر دادند که مهندسان برای آغاز کار مسجد جدید آمده­اند. من هم به محل رفتم، دیدم چند نفری در حال شور هستند و در باره کارهای ساختمانی صحبت می­کنند. بعضی پیمانکاران ساختمانی، نماینده فرماندار، شیخ و چند نفر از شیعیان در محل حضور داشتند. مساحت مسجد را مشخص کرده، جای دیوارها را میخ کوبیده بودند. در دل آرزو می­کردم که این مسجد، اشکال دیگر مساجد شیعه را نداشته باشد. بنا بر این از قبله آن سوال کردم، شیخ مرا به وسط زمین دعوت کرد و با قبله­نما جهت قبله را توضیح داد. به همین دلیل دیوار مسجد در زمین به صورت اریب به نظر می رسید. می­گفتند: مساحت مسجد هجده متر در بیست و چهار متر است. گفتم: مسجد کوچک است، نمی­شد مقداری بیشتر زیر بنا می­گرفتید؟ شیخ گفت: من دوبار نقشه را عوض کرده­ام تا به مساحت فعلی رسیده­است. اگر بیشتر پافشاری کنیم، شاید اصل کار با مشکل مواجه شود. این مسجد بعدها با مساعدت سفارت ايران در ازبكستان و کمک­های مردمی، در كنار مدرسه علوم ديني شيعيان سمرقند ساخته شد و فعالیت دینی و آموزشی خود را آغاز کرد.

شهر نوایی خاطره تلخ یا شیرین

شوروی سابق در طول حکومت خود که خیلی هم کوتاه نبود، یک شبه خلاء اعتقادی در آسیای مرکزی پدید آورد. زیرا مساجد به زور سر نیزه، به انبار تبدیل شدند و مدارس دینی هم به عنوان محل کنسرت و موسیقی مورد استفاده قرار گرفتند. سال­ها گذشت و مردمانی جدید چشم به جهان گشودند، نه از تاک خبری بود و نه از تاک نشان. نه از نماز و روزه و حج که شعارهای بارز اسلام است، خبری بود و نه از اندیشه دینی که روح شعارها را تشکیل می­داد. نسل جدید فقط جسته گریخته، کلمات و خاطرات اندکی را از بزرگ­ترها می­شنیدند و از بس گرفتار کارهای روزمره بودند، فرصت اندیشیدن به آنها را نداشتند. در سال 1991میلادی، ابرقدرت شوروی با تمام قدرت و شکوهش از هم پاشید و کشورهای مشترک­المنافع یکی پس از دیگری اعلام استقلال کردند و ندای «انا دوله مستقله» را سر دادند. یکی از شهرهای ازبکستان، شهر نوایی است که اکنون مرکز یکی از استان­های دوازده گانه آن به شمار می­آید. مردم نوایی که افتخار نسبت به امیر علشیر نوایی، وزیر دانشمند ایرانی را دارند، پیش از این، مسلمان بودند و کمونیسم با زور بر آنها تحمیل شد. آنها پس از استقلال، می­خواستند رسم مسلمانی به­جای آورند و کاری خدایی کنند. اما چگونه؟

ادامه نوشته

شاه کلید مدل زامبیایی

در کشوری آفریقایی مانند زامبیا که من چندین سال از عمرم را در آن سامان به ترویج دین و فرهنگ کشورم گذراندم، مسیحیت صدمین سال ورودش را در آن کشور جشن گرفت. امروزه زامبیا در قلب آفریقای سیاه، نه تنها یک کشور مسیحی است و سایر ادیان در اقلیت جدی قرار دارند، بلکه زامبیایی­ها از پاپ کاتولیک­تر شده­اند و زامبیا تنها کشوری است که دین کشور در قانون اساسی، مسیحت اعلام شده است. آنها خود اعتراف می­کنند که فقط صد سال است، مسیحیت به این سر زمین قدم گذاشته است. درست هم می­گویند، زیرا همه کشور به ظاهر نام حضرت مسیح را یدک می­کشد، البته با طعم افریقایی. باور مردم، دانشگاه­ها، رسانه­ها، دولت و خلاصه همه چیز در زامبیا رنگ مسیحیت گرفته و کلیساهای جدید و عمدتا امریکایی روز به روز مانند قارچ از زمین می­رویند. حضور اسلام نیز در رودزیای شمالی(زامبیا) سابقه­ای دیرینه دارد و مساجد و رد پای تاجران عرب مسلمان به قرن هفتم هجری باز می­گردد. حال چه اتفاقی افتاد که مردم به این سهولت مسیحیت را پذیرفتند؟

ادامه نوشته