کمی جلوتر از ماذنه، یک قبرستان قدیمی بود که مخدوم اعظم و تعدادی از امرا و حکام سمرقند در آنجا دفن شده­بودند. سنگ­های قطور بزرگ و مستطیل شکلی در آنجا وجود داشت که خطوط نامفهومی بر آن نوشته شده­بود و قبر هر یک را نشان می­داد. امروز این مکان، محل زیارت و نذورات مردم است. مخدوم اعظم که این مکان به نام او رقم خورده، یکی از صوفیان طریقه نقشبندیه به نام سید احمد مخدوم است که به مخدوم اعظم ملقب شده است. می­گویند او نقشبندیه را به تکامل رساند و تالیفات زیادی در عرفان و تصوف دارد که می­توان از اسرار­الصلاه و اسرار­السالکین نام برد. در مجموع تعداد چهل رساله نوشته و در کتابی با عنوان «مجموعه رسائل» به چاپ رسیده­است.

 او از شخصیت­های با نفوذ تصوف بود و توانست با نفوذ خود بر حکام و امراء وقت، منشاء آثار زیادی باشد. او حدود پانصد سال پیش می­زیست و وفاتش را به حروف ابجد چنین نگاشته­اند: «قطب عالم رفت وای». کمی دورتر از این مسجد، مدرسه­ای بوده که روس­ها حدود سال 1930 میلادی، اسب­های خود را در آنجا نگهداری می­کردند. مدرسه به تدریج متروکه شده و از حیز انتفاع خارج شده بود.  امام مسجد، پیرمرد سیدی به نام ملاعیسی خان و از اولاد همین مخدوم اعظم بود. او می­گفت با بیست واسطه، نسب به امام حسین می رساند. او سنی بود و در همان روزها پسرش در آب غرق شده بود. ما به منزلش رفتیم و به او تسلیت گفتیم. او با گفتن این که خلیفه دوم، سوم، چهارم و امام حسین نیز به شهادت رسیده­اند، خود را در مرگ فرزند تسلی می­داد. بعد از ظهر بود که به سمرقند باز گشتیم و شب هم مراسم عزاداری امام رضا (ع) در مسجد پنجاب، با نوحه خوانی و سخنرانی برگذار شد.