او پس از حمد و ستایش الهی، نعمت­هایی را که خداوند پس از استقلال کشورهای مشترک­المنافع به آنها عطا کرده­بود، بر شمرد و بر آن شکر کرد. در لابلای سخنانش، آیاتی از قرآن و چند حدیث نبوی (ص)، از جمله حدیث ثقلین را تفسیر کرد. او به زبان ازبکی سخن می­گفت و سخنوری چیره دست به نظر می­رسید و بارها از آقای اسلام کریم­اف رییس جمهور ازبکستان تشکر کرد. مردم را به خاطر استقلال ازبکستان به شکرگذاری فرا خواند و در پایان هم برای علماء، رییس جمهور و رفع مشکلات مردم دعا کرد.

سخنرانی به پایان رسید و موذن اذان گفت. سپس عالمی که مهمان بود پشت تریبون قرار گرفت و دو خطبه کوتاه عربی قرائت کرد و بعد دوباره اذان گفته شد و در حالی که سکوت همه جای مسجد را فرا گرفته بود، همه چهار رکعت نماز نافله خواندند. من که نمی­دانستم رسم و سنت آنها در نماز جمعه چگونه است، نیت نافله کردم و آهسته نماز خواندم. سپس نماز جمعه اقامه شد و در آخر هم چهار رکعت نافله دیگر خواندند و دعا کردند.

 یک چیزی خیلی فکر مرا به خود مشغول کرده بود؛ می­دیدم بعضی نمازگذاران با کفش­های مخصوصی نماز می­خواندند. چنین وضعی را در نماز جماعت مسجد امام بخاری هم مشاهده کردم. آن کفش­ها از دو بخش تشکیل شده­بود، یکی قسمت (که شبیه کفش گالش بود) کف و پنجه پا را و دومی قسمت ساق پا را تا زیر زانو می­پوشاند. در نماز جمعه اهل سنت در ایران، عربستان، سریلانکا و کشورهای آفریقایی بسیار شرکت کرده بودم، اما چنین نمازی ندیده بودم. بعد که مسئله را از شیخ  پرسیدم، گفت اهل سنت این منطقه، پوشیدن این نوع کفش را (که بدان موزه می گویند) در نماز جایز می­دانند. همچنین در وضو بر آن نوع کفش مسح می­کشند؛ این سنت در کشورهای ازبکستان، تاجیکستان و افغانستان نیز رایج است. به هر حال، نماز جمعه تمام شد؛ جلو رفتم و همچون دیگر نمازگذاران به ملامصطفی و مهمان او دست دادم و قبولی طاعات را از خدا مسالت کردم. مسئله­ای بود که از او پرسیدم و بعد از خدا حافظی، مسجد خواجه زودمراد را به قصد منزل شیخ ترک کردم.