پس از آن وارد سالنی سرپوشیده شدیم که به قصاب­ها و فروشندگان گوشت اختصاص داشت. گوشت­ها در هوای آزاد نگهداری می­شد و از یخچال خبری نبود. قطعه­های گوشت را بر تخته­های چوبی قسمت کرده، به چنگک­های فلزی آویزان کرده بودند. راهی بازارچه دیگری شدیم که چند پله بلند­تر از سطح زمین بود. انواع میوه و حبوبات در آنجا به فروش می­رسید و بیشتر فروشندگان از جامعه نسوان بودند. در بدو ورود، آنچه بیشتر مایه شگفتی شد این بود که خیلی از مردم دندان‌هاي پيشين‌ خود را طلا گرفته بودند، چيزي كه مي‌توان گفت در ازبكستان جنبه آرايشي دارد و مرد و زن از آن پيروي مي‌كنند.

 مناسب است اشاره کنیم كه کشور ازبكستان سرزمينی زرخيز است و از نظر ذخاير طلا رتبه پنجم و در صادرات رتبه هشتم جهان را دارد. نکته دیگر اینکه ارز خارجی در ازبکستان به صورت آزاد در داد و ستد استفاده نمی­شود و هر گونه معامله با آن جرم به شمار می­آید. این کشور در نوامبر 1993 م. پول ملی خود را به نام «سوم - کوپن» منتشر کرد. سپس در ژوئیه 1994 م. پول رایج خود را با نام «سوم» روانه بازار کرد و در 15 اکتبر 1994 م. به تنها پول قابل قبول پرداخت در کشور تبدیل شد. «تین» واحد کوچکتر از سوم است و هر 100 تین معادل یک سوم می­باشد.

 در لابلای جمعیت بازار سمرقند، اقلیت­های تاجیک و روس­تبار به چشم می­خوردند که در حال خرید و فروش کالا بودند. امروزه روس­های ازبکستانی، از مشکلات متعددی رنج می برند و حضور اقلیت­ها و به ویژه روس­ها، یکی از مهم­ترین معضلات فرهنگی و اجتماعی ازبکستان به شمار می­آید. پس از فروپاشی شوروی، سیادت سنتی روس­ها در منطقه و از جمله ازبکستان از بین رفت و برای روس­ها مشکل روانی ایجاد کرد. با توجه به تفاوت عمیق فرهنگی، نه روس­ها توانستند سر تسلیم در برابر فرهنگ ازبک­ها فرود آورند و نه ازبک­ها  گذشته خود را فراموش کردند. در حال حاضر ازبک­ها، اقلیت روس را علیرغم داشتن مشاغل تخصصی، از نظر اجتماعی هم­سطح خود نمی­دانند و این موضوع مشکلاتی را در پی داشته است.

 فاصله میان جوامع اروپایی و مسلمان که در عرصه ملی و مذهبی به چشم می خورد، تماس­های دو جامعه را محدود نموده و ارزش­های متضاد آنان را نیز تشدید می­کند. پس از به قدرت رسیدن روس­ها، تقریبا تمام ارزش­ها و نهادهای اسلامی غیر قانونی اعلام شد. کاهش میزان پیوستگی با گذشته، از جمله سیاست­های ویژه شوروی برای از بین بردن فرهنگ و سنت مردم آسیای مرکزی بود. بدین منظور روس­ها در کمتر از 20 سال، حروف الفبا را از عربی به لاتین و سپس به کریل تغییر دادند و همه اینها، زیر پوشش گسترش تجارت در منطقه صورت گرفت. این سیاست موجب شد تا پیوستگی تاریخی و فرهنگی آسیای مرکزی با گذشته از میان برود، بگونه­ای که امروزه بیشتر مردم آسیای مرکزی نمی­توانند آثار نیاکانشان از قبیل بیرونی، فارابی، ابن سینا، خوارزمی ،بخاری، ترمذی، رودکی، نوایی و جامی را بخوانند.

 این عوامل دست به دست هم داد تا میان دو نژاد تنفری پدید آید و امروز که شوروی قدرتمند از هم پاشیده است، روس­تبارها خود را تحقیر شده می­بینند و چاره­ای جز پذیرش فضای جدید ندارند. هنگامی که در بازار به آنها بر می خوردیم، می­توانستیم در تعامل با آنها، این فشار روحی را در چهره­شان ببینیم، در حالی که ازبکان گونه دیگری با مشتری سخن می­گفتند. از همه جالب­تر تاجیکان بودند که تا می­فهمیدند ایرانی هستیم، گل از صورتشان می­شکفت و با خنده و لهجه شیرین می­گفتند: «بفرمایید، ما هم ایرانی هستیم». 

 مردم سمرقند و بلکه ازبکستان، به لحاظ رفتاری نیز ویژگی­های خاصی داشتند که ذکر آن خالی از لطف نیست: مردمی که به آرامی راه می­رفتند و در مجموع جنب و جوش در بین آنان کمتر به چشم می­خورد. این حالت در دیگر کشورهای مشترک­المنافع نیز قابل توجه است و به نظر می­رسد که این امر نتیجه زندگی در نظام سوسیالیستی باشد. چون در آن زمان همه را به بیگاری می­گرفتند و مردم انگیزه­ای نداشتند تا بیشتر فعالیت کنند؛ بر عکس غربی­ها که مردمانی جلف و سریع الحرکه هستند.

 یادم می­آید در سفر اولم به آفریقا، زمان جنگ عراق و کویت بود. مسیر هوایی دبی برای ترانزیت چندان امن نبود، بنا بر­این از مسیر لندن عازم لوزاکا شدم. در فرودگاه لندن چیزهایی دیدم که برایم  غیر عادی می­نمود. از جمله حرکات تند افراد میانسال و مسن که در جامعه ما نشانه سبکی افراد به شمار می­آید، در آنجا بسیار به چشم می­خورد. دیگر این که مردم ازبکستان غالبا به همان چیزی که دارند قانع­اند و حرص مفت نمی­خورند. با یادآوری نظام کمونیستی، وضعیت جدید را قدر می­دانند و خدای را شکر می­گذارند. آنهایی که مردم ایران را دیده­اند می­گویند ایرانی­ها با آن همه نعمت و دولت مردمی، کفران نعمت می­کنند؛ اگر مانند ما تحت سلطه شوروی بودند، قدر عافیت می­دانستند و زیادی به جنگ اعصاب نمی­رفتند.

 بیشتر ازبکان مردمانی با چهره عبوس، کم خنده و کاملا جدی هستند و کمتر حرف می زنند. در خیابان به ندرت دیده می­شود که کسی گدایی کند؛ مردها کلاه و لباس سنتی می­پوشند و کمتر ساعت مچی به دست می­کنند. به لحاظ فرهنگی به هندی­ها بیشتر شباهت دارند تا تاجیک­ها و به موسیقی تاجیکی و هندی بیشتر علاقه دارند تا موسیقی غربی. در بعضی چیزها و از جمله آب و گاز صرفه­جویی نمی­کنند، چون رایگان است و کنتری در منازل به چشم نمی­خورد. البته آب و گاز یا قطع است و یا کم فشار، گاز فقط برای چند شعله اجاق کافی است و در زمستان هم، بسیاری از اوقات قطع می­شود. گاز ازبکستان از روسیه وارد می­شود و ازبک­ها پول آن را به موقع پرداخت نمی­کنند، لذا روس­ها هم برای اعمال فشار و گرفتن طلب­های معوقه­شان، وسط زمستان که سرمای زمهریر دارد، گاز را قطع می­کنند.

 زمستان همان سال به ازبکستان رفتم، هوا آنقدر سرد بود که وقتی وضو می­گرفتم، احساس می­کردم آب روی صورتم یخ می­بندد. در ماه ژانویه سرما به اوج خود می­رسد و تا 38 - 35 درجه زیر صفر نیز مي­رود. صرفه جویی آب هم در سمرقند مفهومی ندارد؛ اگر شیر آب در کوچه تا صبح باز باشد و آب همچنان هرز برود، عابری توقف نمی­کند تا آن را ببندد. البته ظاهرا این هم، از آثار به جای مانده از نظام سوسیالیستی است و کسی خود را بدان موظف نمی­داند.