مسجد چارچنار و درختان عجیب
توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد و البته خاطرات جالبتری هم داشت. طبق مشخصاتی که روی تابلو نوشته شده بود، طول درخت چهل و دو متر، قطر و پهنا سی متر با 1050 سال عمر در سال 1991 میلادی بود. زیر ریشه درخت به اندازه یک اطاق نسبتا متوسط، کاملا خالی بود، قسمتی از آن خراب شده، آن را با بتون پوشانده بودند و در مدخل آن درب کوچک چوبی قرار داشت. میگفتند اینجا محل درس سید قطبالدین خواجه و پدرش قطب الاقطاب و شیخ المشایخ سید محیالدین خواجه بوده است. سیصد نفر در زیر ریشه همین درخت به آموزش قرآن مشغول بودند و سی نفر قاری قران در آنجا تربیت شدند. قبر آن عارف اورگوتی نیز در همان محل قرار داشت و روی آن نوشته شدهبود: متولد 1325 قمری و متوفی 1983 میلادی. مردم به این صوفی معاصر احترام میگذاشتند، به زیارت قبرش میآمدند و نذورات پخش میکردند.
از آنجا که گذشتیم، در سمت راست درب ورودی، مسجد نسبتا بزرگی در بالای بلندی با دیوارهای قدیمی به چشم می خورد. متاسفانه درب مسجد بسته بود و ما نتوانستیم داخل آن را ببینیم. میگویند مسجد چارچنار را نیز جد سید قطبالدین خواجه (احتمالا مقصود همان محیالدین خواجه ولی) بنا کرده است. قبل از مسجد مزاری به چشم میخورد که میگفتند سید و از فرزندان امام علی علیهالسلام است، ولی روی سنگ قبر با خط فارسی اشعاری نوشته شده بود که اطلاعات دیگری را به ما میداد. بعد از ذکر نام عبدجبار ابن صوفی صاحب قبر، یک بیت شعر چنین بود:
کرد او معبدی چنین عالی تا بود جایگاه اهل راز.
این امر گواهی بود بر اینکه بنای مسجد به دست این صوفی رقم خورده است.
پس از عبور از لابلای آن چنارهای افسانهای و مسجد، به چشمه آبی برخوردیم که در آن بلندی قرار داشت و از جای جای آن، آب سرد و زلال میجوشید. سر و صورت را صفا دادیم و کف دست را زیر آب برده، مقداری از آب سرد که در تمامی سمرقند مانند آن پیدا نمی شد، نوشیدیم. آب زلال بود و ماهیهای ریز و درشت در آن بدون خوف از حضور بیگانه شنا میکردند. به دلیل سرخی سنگهای کف چشمه که در آب منعکس شده بود، آب چشمه قرمز به نظر میآمد. میگویند چشمههای دیگری نیز در آن منطقه وجود دارد که هر کدام به یک رنگ است. این چشمه نیز بسیار مورد توجه مردم بود و برای آن نذر میکردند. کسی به داخل آن قدم نمیگذاشت و ماهیهای آن به دلیل اعتقادات مردمی، مصونیت کامل داشتند. وقت تنگ بود، باید بازدید را کوتاه میکردیم و زودتر باز میگشتیم. آن روز دیدار از مسجد سینگ با هشتاد سال سابقه، آخرین بازدید ما بود. این مسجد تفاوت چندانی با دیگر مساجد نداشت. خورشید کمکم غروب کرد که ما سوار ماشین شدیم و به سمت سمرقند حرکت کردیم. خدای را شکر که روز خوبی بود. احسن الخالقین بار دیگر با نشان دادن کمی از شگفتیهای آفرینش خود، قدرت و حکمتش را به رخ بیخبر بندگان کشید و اعجاب آنها را بر انگیخت.
این وبلاگ تلاش دارد مجموعه آثار نوشتاری استاد سیدمرادی را به اساتید دانشگاه ها و حوزه های علمیه، پژوهشگران علاقمند به آفریقا شناسی و عموم شیفتگان اهل البیت علیهم السلام معرفی و عرضه نماید.