اورگوت، شهر عجایب
بیگتاش، روزنامه نگار، نویسنده و مترجم تاجیک، چند سالی در همین شهر آموزگار بود. روزگاری که فارسی ستیزی، او و دیگر تاجیکان را سخت آزار می داد؛ از ابتدای سده بیستم میلادی، شهرهای بزرگ بهویژه سمرقند و بخارا، جولانگاه پان ترکیست هایی بود که موجودیت قوم تاجیک از تبار ایرانیان را قاطعانه انکار میکردند. این گرایش ملیگرایانه، پس از پیروزی بلشویکها تشدید شد و جالب اینکه تندروترین آنها، فیض الله خواجه یوف، عبدالله رحیم بایوف و عبدالرئوف فطرت، اصالتاً تاجیک بودند.
برنامه تمامعيار فارسی ستیزی به دوردست ترين مناطق ازبکستان نیز راه يافت و نگرانیهای جدی برای تاجيکها پدید آورد. تاجيکهای ناحيه اورگوت در سال ۱۹۲۵م. میرفت که این واقعيت را بپذيرند و میگفتند: «ما تاجيکيم؛ اما فرزندان ما ازبک خواهند شد». پیش تر نیز تاجيکهای بخارا بدان اذعان کرده بودند: «در گذشته ما تاجيک بوديم؛ اما اکنون ازبک شدهايم». بیشتر تاجيکان ازبکستانی این امر را به خود قبولانده بودند؛ ولی هنوز همه امیدشان را از دست نداده بودند و آرزوی احیاء هویت از دست رفته خود را در سر می پروراندند. آنها میخواستند با زبان مادری خود سخن بگویند، نامهای نیاکان خود را بر سر هر کوچه و خیابان ببینند و فرزندانشان کتاب و خط فارسی بخوانند. فقط برای مدت کوتاهی این نسیم خوش وزید و به تاجیکها اجازه دادند ثبت مليتشان در شناسنامهها را تغییر دهند. فقط در ظرف يک ماه در سال ۱۹۹۱ در سمرقند ۳۵ هزار نفر بطور رسمی خود را تاجيک ثبتنام کردند. جنبش تاجيکان در دامان سمرقند پرورش یافت و دو سازمان تاجيک: انجمن اجتماعی و فرهنگی «صيقل» و مرکز فرهنگی تاجيکان و تاجيکزبانان در آنجا شکل گرفت. بعدها اين دو سازمان ائتلاف واحدی را تشکيل دادند که به نام «سمرقند» شناخته شد؛ ولی افسوس که به قول حافظ شیرازی: خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.
بگذاریم و بگذریم. ارگوت، شهری توریستپذیر با آثار بسیار کهن و ارزشمند باستانی است و تاریخش با حضور عارفان و صوفیان آمیخته است. اکنون نیز منطقهای به نام صوفیان، ذهنها را به سمت قطبها و مشایخ طریقت جلب میکند. شهری که نسبت به دیگر شهرها از آزادی بیشتری برخوردار است و شاید همین مسأله در مذهبی ماندن مردم موثر بوده است. شهری در جوار مرز تاجیکستان که در آن روزگار شاهد برگشت تعدار زیادی از تاجیک های سفر کرده (به تاجیکستان) به دلیل جنگ داخلی بود. بسیاری از مردم به زبان تاجیکی که به زبان فارسی ما بسیار نزدیک است، صحبت میکنند و انواع کالاهای ایرانی از جمله کفش، اجناس پلاستیکی، مواد غذایی و ... در مغازههای اورگوت به چشم میخورد. یک شركت مشترك ايران و ازبكستان در همین شهر به نام كمانگران (با سرمایه گذاری طرف های ایرانی معادل ۱۰۰هزار دلار و شركاي ازبك نيز ۵۰هزار دلار)، برای تولید روغن موتور تاسيس شده بود که 16 نفر سمرقندی در آن مشغول به کار شده بودند.
شهر اورگوت در جنوب سمرقند قرار داشت و ما به قصد این شهر از سمرقند خارج شدیم. کنار جاده نیز جالب و دیدنی بود. همهجا زمینهای سرسبزی بود که درختان چنار و سیب و تاکستانهای انگور در آن به چشم میخورد. انگورهایی که گاه برای خوردن و بیشتر از نژاد روسی آن، (با شهد کمتر و آب بیشتر)، برای صنایع شرابسازی استحصال میشد. بعد از پیمودن سی کیلومتر، دروازه شهر را دیدیم؛ ساختمانهای سنگی زیبا با پنجره و درهای محکم در دو طرف خیابان مشاهده میشد. اولین مقصد بازدید از مسجد چوبین بود
این وبلاگ تلاش دارد مجموعه آثار نوشتاری استاد سیدمرادی را به اساتید دانشگاه ها و حوزه های علمیه، پژوهشگران علاقمند به آفریقا شناسی و عموم شیفتگان اهل البیت علیهم السلام معرفی و عرضه نماید.