هریسه سمرقندی
هریسه به خوشمزگی حلیم ایرانی نبود؛ تکههای گوشت در آن به چشم میخورد و بلغور کمتری ریخته بودند. هریسه شاید شاید به خاطر خردشدن استخوانها و مخلوط شدن آن با دیگر مواد، راحتالحلقومی نبود که به سهولت از گلو پایین رود. در روش پخت هم با ما فرق داشتند؛ تکههای گوشت را با استخوان در دیگ میانداختند و چند ساعتی نیز به شیوه خاصی دم میکردند. چند روز بعد مجلس دیگری بود و بر حسب اتفاق از آنجا عبور میکردم، دیدم که زمین را به اندازه دیگها کنده بودند و دیگ در زمین قرار داشت؛ سر آن را هم با ورقهای فلزی پوشانده، روی آن آتش ریخته بودند. زنان در اطراف دیگها شمع روشن کرده بودند و راز و نیاز میکردند. از همزدن با چوب مخصوص هم که در مناطق خراسان مرسوم است و به خاطر مخلوط کردن گوشت با بلغور انجام میشود، خبری نبود. به هر حال پس از تناول هریسه، دستهجمعی دعا کردند؛ بعد هم ما به مسجد پنجاب رفتیم و مقداری از عوامل جرجانی را با شاگردان ملاعلی بحث کردیم.
روز جمعه بود و مردم برای نماز جمعه به مسجد آمده بودند. پس از نماز جمعه با کسی آشنا شدم که او را به اسم مستعار ابوالفضل میخوانیم. او تحصیلکرده بود و به زبانهای روسی، ازبکی و آذری تسلط داشت و فارسی را هم غلط غلوط تکلم میکرد. پدرش ازبک و مادرش اهل نیشابور بود. سخت به ایران و اهلبیت(ع) گرایش داشت و میگفت: کاش مادرم هرگز از نیشابور به سمرقند نمی آمد. او خاطرهای را نقل کرد که ذکرش خالی از لطف نیست. میگفت ده پانزده سال پیش یک چوپان ایرانی با گوسفندانش به اشتباه از سمت آذربایجان از خط مرزی شوروی سابق عبور کرده بود. مزربانها چوپان را گرفتند و پس از مصادره گوسفندانش او را به سمرقند فرستادند. مردم که پس از سالها بیخبری یک نفر را از آن طرف مرز دیده بودند، با شوق عجیبی دورش را گرفتند و از او بسیار سوال کردند. پرسشها که از فامیل و غیره گذشت؛ بعضی پرسیدند در آن طرف مرز تراکتور هم هست. جواب میداد بله، تا این که یکی به مزاح و زبان ترکی پرسیده بود: ایرانده اشگ وارده؟ (در ایران خر هم هست؟) جواب داده بود: بله وارده اونم منیم ده. (بله ایران خر هم دارد، آن هم من بودم که به مرز نزدیک شدم و به پیش شما فرستاده شدم.
ابوالفضل، ترجمه روسی کتاب شیعه در اسلام نوشته علامه طباطبایی را خوانده بود و از آن تعریف میکرد. کوتاه سخن این که میگفت: دوست داریم با هم به شهر اورگوت برویم و ماشین هم دیدهایم. مرحوم ذاکرین قبلا مقداری از وضعیت و آثار باستانی اورگوت برایم تعریف کرده بود و میگفت اگر فرصتی پیش آید، حتما ارزش دیدن را دارد. شیخ هم اعلام آمادگی کرد و به اتفاق ابوالفضل و پدرش با یک ماشین روسی عازم اورگوت شدیم.
این وبلاگ تلاش دارد مجموعه آثار نوشتاری استاد سیدمرادی را به اساتید دانشگاه ها و حوزه های علمیه، پژوهشگران علاقمند به آفریقا شناسی و عموم شیفتگان اهل البیت علیهم السلام معرفی و عرضه نماید.