آرامگاه شاه زنده
رواق و محل تماشایی در سمت چپ وجود داشت و سپس یک راه باریک طولانی با کفپوشهای سنگی و آثار قدیمی مخروبه در دو طرف به چشم میخورد. خلاصه اینکه یک سلسله اطاقهای دارای رواق مخروبه بود که صوفیان و علما و دگران در آن آرام گرفته و خموشی گزیدهبودند. در سمت راست هم قبر جناب قثم بن عباس بود. چند گردشگر خارجی را دیدم که به تماشا آمدهبودند و بعد از آغاز گفتگو، معلوم شد که اهل سوریه هستند و مقداری به زبان انگلیسی با هم گپ زدیم. از جمله قبور در آنجا، قبر یک صوفی و خواجه صاحب نامی بود که نبشتاری از معرفی او در آنجا دیده نمی شد.
مجموعه جالبی بود و حتما دوست داری مقداری بیشتر در باره این گردآورد و جناب قثم صحبت کنیم. پس ای عزیز دل برادر گوش دل را باز کن و همراه ما باش. شاه زنده، گورستان عظيم و تاريخي شهر سمرقند است كه بناها، معماريها و كاشيكاريهاي کم نظير دارد و ميتوان آن را بارزترين کلکسیون هنري آسياي مركزي دانست. مقبره خود «شاه زنده» از نظر هنر معماري بسيار با اهميت و گرانبهاست و در قرون 15 _14 (9 و 8 هجري) ساخته شده است. در مورد «شاه زنده» گفتههای بسياري بجاي مانده است که البته با اسطورههاي ايراني و بهخصوص اسطورههاي زرتشتي سمرقندیها پيوند خوردهاند.
میگویند: «لشكريان ابن عباس پسر عموي پيغمبر (ص) در موقع نماز غافلگير شدند و همه به شهادت رسيدند؛ اما خود ابن عباس سر بريدهاش را از زمين برداشت و بهميان چاه عميقي رفت؛ از آنجا وارد بهشت شد و تاكنون در آنجا زندگي ميكند و روزی ظهور میکند. بعضی دیگر میگویند که قثم در سده نخست هجري رهسپار سمرقند گردید و با گشوده شدن سمرقند به روي سپاه اسلام پاي به آن سرزمين نهاد و در محلي که هم اکنون آرامگاه اوست به دست کفار گردن زده شد؛ ليکن پيکر بيسر قثم از جای برخاست و سر از تن جدا شده را با دو دست گرفت و در چاهي که در آن نزديکي بود، فرو رفت و تا امروز زنده است و جاودانه گشته است و از اين روی شاه زندهاش گویند. به هر حال موضوع هم جالب است و هم شایسته توضیح که بعدا بیشتر با هم سخن خواهیم گفت. مگر نه این است که ما از ابن عباس فراوان شنیدهایم و صد البته عبدالله ابن عباس که بیشتر به مفسر قرآن شهرت دارد، در اذهان تداعی میشود؛ اما پسر دیگر عباس ابن عبدالمطلب یعنی جناب قثم ناشناخته است و معرفی این سردار رشید اسلام خالی از لطف نمینماید.
مجموعه شاه زنده، افزون بر بیست بناي تاريخي از دورههای گوناگون را فراگرفته است و میتوان آن را به سه گروه تقسیم کرد: بناهاي کوتاه قامت، ميان قامت و بلند قامت. در میان اين سه گروه بناهاي ديگری قرار دارند که مردم به آنها چهارتاق ميگويند. بناهاي کوتاه قامت، کهنترين ابنیهای هستند که در شمال شرقی قرار دارند و شامل بناهاي نزدیک آرامگاه قثم بن عباس ميشوند. بناهاي بلند قامت را بناهاي دوره تيموري تشکيل ميدهند که در کنار فضاي باز مجموعه قرارگرفتهاند و شامل آرامگاه خود جناب قثم نیز ميشود. بناهاي ميان قامت را بناهاي ساخته شده در طول سدههاي هشتم تا نهم هجري تشکيل ميدهند و شامل آرامگاه خويشاوندان تيمور، فرماندهان لشکر و عارفان نامي اين دوره ميشوند. اين آرامگاه ها به رديف و در دامنه تپهاي قرار گرفته اند كه هر يك نشان دهنده هنر معماري مشرق زمين است. آرامگاه دختري گمنام نیز در كنار مقبره روحاني بنام خواجه احمد قرار دارد و آرامگاه «تومان آغا» زن تيمور در كنار آرامگاه سردار نظامي تيمور واقع شده است. آرامگاه رومي منجم معروف آن عصر بالاتر از همه قرار گرفته است. رومي دوست نزديك و همكار الغ بيك بود و از مال دنيا چيزي براي خود نگذاشته بود و خود از خانوادهاي گمنام و بي چيز بود. او دانشمند عصر خود بود و از همين روي الغبيك دستور داد تا آرامگاهش را در رديف آرامگاه سرداران، سالاران و شاهزادگان تيموري بنا كنند.
آنچه بيش از همه اعجاب آدمی را بر میانگیزد، خويشاوندي هنرهاي معماري، كاشيكاري، آجركاري، منبتكاري و خوشنويسي است كه در كمال سادگي ولی با توازن، رنگ آميزي و هماهنگي در چيدمان اين هنرها دركنار يكديگر بناهاي شاهزنده را بيهمتا ساخته است . پيرايش و آرايش اين پنج عنصر، تماشاگهي از هنر آفريده است كه بازديدكننده را افسون میکند. كاشيگر، رنگ زمينه را در بناها، فيروزهفام در نظرگرفته كه ديوارها، تاق نماها و گنبدهاي بناها را به زيبايي بيهمتايي آراسته است. افراط در رنگها و نقوش اسليمي (اسلامي) در اين بناها ديده ميشود. رنگ لعاب آبي تيره با فيروزهها هماهنگ است. رنگ زمردي لاجورد نيز جذابيتي بيپايان دارد. معرق كاشي، كاشي خشت ساده و برجسته كاشيهاي ستارهاي شكل و گاه شش پهلو كه با هنر گچبري آميخته است، اين کلکسیون هنر را تبدیل به شاهكاري بيهمتا کرده است.
يك شهر همي فسون و رنگ آميزند تا بر من و تو رستاخيز انگيزند
با ما به حديث عشق تا چه استيزند هر مرغي را به پاي خويش آويزند
به هر روی ازین گپها بگذریم و دوربین را به سوی دیگر زوم کنیم. سنگ قبری توجه یکی از همراهان را جلب کرده بود، به نگریستن ادامه میداد و نگاهش را از آن برنمیگرفت. میخواست آن سنگ را از نزدیک ببیند ولی کار آسانی نبود، زیرا سه زن جوان سمرقندی پهلوی هم روی آن سنگ نشسته بودند و با هم گرم گفتگو بودند و به قول هم ولایتیها «چخچخ» میکردند. راننده لبخندی زد و به خیالی دیگر رفت. تصور میکرد که سخنان آنها و گپهای شیرین سمرقندی او را شیفته خود کرده است. البته آن هم جای خود داشت؛ کدام ایرانیتباری است که در سمرقند باشد و نخواهد لهجه سمرقندی بشنود؟ اما سخن چیز دیگری بود. آن جوان بانوان متوجه پچپچ آنها گشتند؛ به قضیه مشکوک شدند و خود را جمع و جور کردند. آن همراه میخواست بگوید که چه چیزی اینگونه توجه او را جلب کرده است. رو به آنان کرد و گفت: میخواهید بدانید که بر پهلوی سنگی که روی آن نشستهاید چه نوشته است؟ آنان بر میخیزند و شگفتزده به سنگی که گویی نخستین بار آن را میبینند، نگاه میکنند و میگویند: مگر اینجا چیز خاصی نوشته شده است ؟ برایشان توضیح میدهد: آری اینجا را بببینید و بشنوید. همانگونه که شعرهای روی سنگ را میخواند، پیش از خواندن هر واژه روی آن به آهستگی دست میکشد تا آنها ببینند که کدام بخش را میخواند:
من نه آنم که ز دیدار تو دل برگیرم یا به غیر از تو کسی جویم و در بر گیرم
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری پاره سازم کفن و زندگی از سر گیرم
جوان بانوان متاثر شدند و قطرات اشک بر گونههایشان جاری شد. گفتند ما نمی دانستیم که بر روی این سنگ ها به زبان فارسی چنین شعرهای نغزی نوشته شده است. آنان نوازشگرانه بر سنگها دست کشیدند و به صورت مالیدند و بعد هم بر محمد و آل او درود فرستادند.
این وبلاگ تلاش دارد مجموعه آثار نوشتاری استاد سیدمرادی را به اساتید دانشگاه ها و حوزه های علمیه، پژوهشگران علاقمند به آفریقا شناسی و عموم شیفتگان اهل البیت علیهم السلام معرفی و عرضه نماید.