محرم که فرا می­رسد شیعیان در شهرهاي سمرقند، بخارا و تاشكند، مساجد و حسينيه­های خود را سیاه پوش کرده و مراسم سوگواري حضرت اباعبدالله عليه­السلام را برگزار مي­ کنند. شيعيان در ماه محرم به­ويژه عاشورا، لباس سياه به تن کرده، پرچم­هاي سياه برمی­دارند و در كوچه و خيابان سوگواري مي‌كنند. گاه سخت منقلب می­شوند و خود را به هر سو مي‌افکنند و با نواي: «شاه حسين، واحسين» بر سرو سينه خود مي‌زنند و در سوگ شهيد كربلا گريبان چاك مي‌كنند. شيعيان با علاقه بسیار مجالس عزاداري برپا می­کنند و طعام می­دهند. گاهی زنان و مردان اهل سنت نيز در این مجالس شركت کرده و مقداری پول براي برپايي مجالس مي‌پردازند.

شیعیان در سمرقند مساجد متعددی دارند و در بیشتر آنها (در ماه محرم) عزاداری برپاست، اما بیشتر در مسجد اهل البيت(ع) که اکنون جای مسجد پنجاب را گرفته است و نیز مسجد خواجه صحت و مسجد صاحب الزمان برگزار می­شود. دیگر شیعیان نیز در روستای چُرني كوفكا در حومه تاشكند و دهستان «زير آباد» در نزديكي «کاگان» استان بخارا عزاداری می­کنند. شیعیان بخارا عاشقان دلسوخته­ای هستند که عشق خود را در طول تاریخ با درایت و استقامت به ثبوت رسانده­اند که در جای خود بدان خواهیم پرداخت.

در عاشوراي سال 1375 ش. شيعيان عزادار سمرقند براي اولين بار به صورت گروه­ها و دسته­هاي سينه­زني و زنجير­زني در خيابان­هاي اين شهر به راه افتادند و عزاداري كردند. ملا اسرافیل که امام جماعت مسجد خواجه صحت است، خاطره جالبی نقل می­کرد. می­گفت وقتی دیدیم شرایط فرق کرده و می توانیم علنی عزاداری کنیم، به یاد خاطرات قدیمی و عزاداری­های دسته جمعی افتادیم. تصمیم گرفتیم دسته­های عزاداری را به خیابان­ها بکشیم و به صورت علنی نوحه بخوانیم و بر  سر و سینه بزنیم. همه را از پیر و جوان جمع کردیم  و موضوع را با آنها در میان گذاشتیم. همگی پذیرفتند و دسته­ها تنظیم شد و در خیابان به راه افتادیم. نوحه­خوان گرم خواندن بود و جوانان حسین گویان، جانانه سینه می­زدند. زیاد راه نرفته بودیم که خود را در حلقه محاصره پلیس یافتیم. چون نوحه­ها­ بیشتر به زبان فارسی خوانده می­شد، نمی­فهمیدند و گفتند شما علیه حکومت شعار می دهید و قصد اغتشاش و فتنه دارید. هر چه توضیح می­دادیم که این یکی از سنت­های مذهبی ماست و شیعیان در تمامی کشورهای خود برگذار می­کنند، مقبول آنها نمی­افتاد و قانع نمی­شدند. گفتیم کار سهل است بروید و بپرسید، راضی شدند که بروند و از بنده خدایی بپرسند. وقتی پلیس به خانه آن شخص رفت، او تا پلیس را دید ترسید و در جواب گفت: نه چنین سنتی در میان شیعیان وجود ندارد. کار بدتر شد و تا سه روز در بازداشتگاه بودیم. بالاخره پلیس فهمید که موضوع صحت دارد و عزاداری یک سنت شیعی است. آنها با خنده ما را آزاد کردند و از آن پس به ما اجازه دادند تا دسته سینه­زنی راه بیندازیم.