سفره سمرقندی
غذا خوردن هم در ازبکستان شیوه خاصی دارد و از بقاء سنتهای ارزشمندی از نیاکان و سلف صالح حکایت میکند که علیرغم دشواریها و اعمال خصمانه توانسته است به سلامت از کمونیزم عبور کند و به حیات خود استمرار بخشد. سنتهای نیکویی که ما نیز روزگاری بدان پایبند بودیم و متاسفانه امروز از جامعه ایرانی رخت بر بسته و یا رنگ باختهاند.
یک ایرانی میگفت: وقتی که صبح در سمرقند به نانوايی رفتم تا قرص نانی تهیه کنم، منظره جالبی ديدم. نانوا که جوانی 8-27 ساله بود، در حالی که آماده میشد تا اولين خمير را به تنور بزند، در حدود دو دقيقه با حالت دعا خمير را روبروی خود گرفت، دستهايش را به سوی آسمان دراز کرد و پس از خواندن دعا در تنور دميد و آمين گفت و سپس خمير را به تنور چسباند. راز اين مسئله را پرس و جو کردم، دريافتم که نان برای ازبکها به عنوان يک موهبت و نعمت الهی ارزش زيادی دارد. از اين رو نانوايان ازبک عليرغم سلطه ۷۰ ساله روسيه، سنت قديمی دعا و توکل به خداوند متعال و درخواست افزايش رحمت و برکت در اين نعمت الهی را به هنگام پخت نان حفظ کردهاند.
قرص نان جزء لاینفک سفره سمرقندی است، هرگز آن را روی زمین نمیگذارند، بلکه همه اعضاء خانواده دور میزهای چوبی که حدود چهل سانت ارتفاع دارد، مینشینند و سفره و نان همیشه بر روی میز آماده است. نان را برعکس نمیگذارند و فقط با دست آن را تقسيم ميکنند. هیچگاه نمیبینی که نان را با چاقو یا قیچی ببرند. آنها میگویند ما تیغ کشیدن بر روی نان را روا نمیداریم و حرمت نان خشک را نگه میداریم. نان را خرد نمیكنند و زير ظرف غذا قرار نمیدهند، کسی دهانش را با نان پاك نمیكند و آن را به سمت کسی پرت نمیكند. نمک در سفره جایگاه خود را دارد و اولين چیزی است که مزمزه میشود. آنها نشستن بر سر سفره را طولانى میکنند و می گویند سر سفره بودن جزء عمر محسوب نمىشود!.
براى دعاى سر سفره اهميت زيادى قائل هستند و آن را به صورت گروهى و يا فردى مىخوانند. فرزندان خردسال خود را به خواندن آن عادت مىدهند و کسی بدون دعا از سر سفره بلند نمیشود و بعد هم با گفتن آمین دست به صورت میکشند. در عيادت بيمار قرص نانی را هدیه میبرند و قبل از سفر قرص نانی را با مسافر همراه میکنند. همچنين در بازديد از نوزاد، نان اولين هدیهای است که برای او میبرند. همیشه قدح آب بزرگی در کنار سفره میگذارند که قبل و بعد از غذا دستهای خود را با آن میشویند و یا با دستمال پاک میکنند. خلاصه اینکه نان و سفره در سمرقند احترام فوقالعادهاى دارد و خاطی از روش نیاکان، مستحق ملامت و سرزنش است. بعدها متوجه شدم که این سنتهای ارزشمند نه تنها در سمرقند، بلکه در تمام ازبکستان و حتی کشورهای همجوار مانند ترکمنستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان نیز وجود دارد و مسلمانان به سفره و نان با دیده احترام مینگرند و در سنن آنان نیز جایگاه ویژهای دارد.
غذاهای خام و پخته، حتی آجیل مثل بادام و نخودچی به تدریج سر سفره میگذارند. از جمله غذاهایی که شاید با طبع ایرانی سازگار نباشد اینکه بعضی روده گوسفند را پس از تمیز کردن پر از مواد غذایی کرده، طبخ می کنند و این غذا فقط در سفره اعیان وجود دارد. از یکی پرسیدم چرا شما وقتی کسی را به مهمانی میخوانید، غذا را یکییکی میآورید و همه را به یکبار در سفره نمی چینید؟ گفت اگر همه را به یکبار بیاوریم، مهمان گمان میکند که میزبان میخواهد او زود نان بخورد و برود، یکییکی میآوریم تا مهمان را بیشتر در نزد خود نگه داریم.
قوریهای چینی با پیالههای سفالی لعابدار، همیشه در مجالس حاضر است و بیشتر هم چای کم رنگ سبز گرجستان بدون قند و شکر مینوشند. فرقی هم نمیکند، چه در مجالس خصوصی و منزل باشد و چه در مجالس عمومی تعزیه و مجالس شادی. پیاله را تا نیمه چای میریزند و با مهارت با انگشتان دست میگیرند. انگشت شصت در داخل و سبابه در خارج مثل انبر کلاغی قفل میشود و همین امر رمز پر نکردن پیاله است تا انگشتان به درون چای نرود و دیگران اشتهای خود را از دست ندهند. در آخر غذا هم بشقابهای لعابی بزرگ حاوی پلو، بر سفره میگذارند که از برنج کوتاه و گرد با مقداری گوشت و دمبه و هویج خلال شده طبخ شده است و خود به آن آش میگویند. سمرقندیها با غذاهای چرب و نیم پخته میانه خوبی دارند، دمبه را به صورت مکعب با کارد میبرند و به صورت خام یا پخته میخورند، بلکه یکی از سوغات مشهد آنها دمبههایی بود که از سفر آورده بودند. سوپ برای آنها، همچون ديزي برای ماست. آنها با مهارت خاصی با دست غذا میخورند و اگر درخواست قاشق کنی، شاید با زحمت بتوانند قاشقی بیابند که بزرگتر از قاشقهای ایرانی است و برای احترام مهمان به شما میدهند. غذا خوردنهای یکنواخت و متوالی برای روزهایی که با شیخ به مجالس تعزیه میرفتم، بارها در ساعتهای مختلف روز تکرار میشد. یک روز که نمی توانستم بیشتر بخورم، در مقابل اصرار آنها به شوخی گفتم هنوز جوانم و آرزوها دارم و فعلا قصد خودکشی هم ندارم. همه خندیدند و شیخ این کلام را بر سبیل مزاح در دیگر مجالس نقل میکرد.
این وبلاگ تلاش دارد مجموعه آثار نوشتاری استاد سیدمرادی را به اساتید دانشگاه ها و حوزه های علمیه، پژوهشگران علاقمند به آفریقا شناسی و عموم شیفتگان اهل البیت علیهم السلام معرفی و عرضه نماید.