بیست و هشتم خرداد، ساعت پنج صبح با زنگ ساعت از خواب بیدار شدم و پس از وضو، نماز و صبحانه مختصر، با تاکسی به طرف فرودگاه مهرآباد حرکت کردم. در فرودگاه مردم از ملیت­های گوناگون، با کیف، چمدان و چیزهایی که خریده بودند و یا به قصد فروش در دست داشتند، در جنب و جوش بودند. برای گرفتن کارت پرواز به جلو گیشه­ی مخصوص رفتم. بعضی بار اضافه داشتند و به این و آن رو می­انداختند و سعی می­کردند بارهای اضافی خود را با بلیط دیگران بارنامه کنند تا جریمه ندهند. یکی از مسافران با پذیرفتن یک کارتن بار از دیگری، چندبار به مامور فرودگاه دروغ گفت، در حالی که مامور جریان را زیر نظر داشت و تلویحا می­خواست به او بفهماند که کار خلافی کرده­است.

  پس از تشریفات فرودگاهی، هواپیمای ایران ایر پرواز 504 با نیم ساعت تاخیر در ساعت 30/8 به طرف عشق آباد پرواز کرده، در آسمان نیلگون خراسان بزرگ اوج گرفت و ساعت ده صبح در عشق آباد به زمین نشست. به علت بسته بودن فرودگاه تاشکند، اعلام شد یک ساعت تاخیر داریم. دوباره ساعت 5/11 از عشق اباد پرواز کردیم. روی صندلی آرام گرفتم و با خود به تاشکند فکر می­کردم. تاشکند، چه اسم با کلاسی، باید مانند نامش شهر زیبایی باشد، هر چند با توجه به حکومت طولانی کمونیست­ها نمی­توان انتظار زیادی داشت. مگر شهر تاشكند چه ويژگي­هايي داشته كه در سال 2007 به­عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام انتخاب شد و بدین افتخار دست يافت، در حالي كه شهرهاي ديگري همچون سمرقند، بخارا و خيوه، از زمان هاي قديم در ازبكستان مراكز فرهنگي بوده­اند و مي­توانستند اين نقش را پذيرا شوند؟  ساعت یک بعد از ظهر بود که هواپیما در فرودگاه بین المللی تاشکند بر زمین نشست. پس از گذراندن تشریفات فرودگاهی با یکی از کارمندان محلی سفارت که به استقبال آمده بود، به سفارت ایران در ازبکستان رفتم و با آقای پاک آیین، دوست و سفیر وقت کشورمان در ازبکستان دیدار کوتاهی داشتم.