X
تبلیغات
خاطرات سمرقند و بخارا

نهم تیر صبح خروسخون، هنوز هوا تاریک بود که از خواب بیدار شدم. قدم زدن درکوچه­های خلوت سمرقند در آن بامداد و سوسو زدن ستارگان همراه با آواز خروسان عجب صفایی داشت. مانند هر روز نماز را در مسجد بیگ­محله به جای آوردم و باز گشتم. بعد از خواب شیلوله، دوباره سر و صورت را صفا دادم و بعد از ناشتا، با اتوبوس به محل کار آقای ذاکرین رفتم. هتل یازده طبقه زیبایی در بزینس سنتر سمرقند بود که به برادر آقای ذاکرین تعلق داشت. هتل نوساز بود و قرار بود پنج طبقه آن را در همان سال افتتاح کنند. هتلی سه ستاره که بعد از هتل چهار ستاره هندی­ها با سرمایه­گذاری هشتصد هزار دلار احداث شده بود. به طبقه یازده رفتم و پس از خوش و بش و بازدید اجمالی، به مسجد پنجاب بر گشتم، چون قرار بود با شیخ به دیدن گور امیر برویم. به منزل که رسیدم دیدم بنده خدا منتظر است، بنا بر این لذا معطل نکرده و دوباره با اتوبوس به راه افتادیم و در میدان امیر تیمور جلوی مهمانسرای سمرقند پیاده شدیم. مجسمه برنزی امیر تیمور در حالی که مقتدارانه بر کرسی قدرت جلوس کرده­بود، در وسط میدان و ضلع غربی مهمانسرا به چشم می­خورد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 16:2 توسط Samarkent & Bokhara |